موبایل

حافظ، موتور پیشران فرهنگی ایران


1 ـ خواجه شمس الدین محمد حافظ شیرازی، بی گمان یکی از موتورهای قدرتمند پیشران فرهنگی این ملت و این سرزمین در گذر قرون گذشته بوده و تا آینده های دور خواهد ماند.

مردم ایران قرن هاست که در زیر سایه ی فرهنگ و جهان معنای حافظ زیسته و بالیده و پیش آمده اند و هنوز هم این سایه ی فرهنگی تداوم دارد. به همین دلیل، حافظ را می توان یکی از جلوه های بارز هویت فرهنگی و ملی ایران برشمرد. همانطور که فردوسی و شاهنامه اش چنین است. همانطور که سعدی و آثارش در حوزه ی هویت، غنا بخشیدن و شاخصه ی آموزشی زبان پارسی، بویژه به عنوان زبان معیار اینگونه است.

در درازنای سخن و فرهنگ پارسی، جز این سه شاعر بزرگ (فردوسی و سعدی و حافظ) هیچ شاعر و سخن سرایی این اقبال را نداشته است که از سوی همه ی اقشار و طبقات اجتماعی مورد پذیرش قرار بگیرد و در خلوت و جلوت مردمان حضوری معنادار، برانگیزاننده، جهت دهنده، هویت ساز و تعالی بخش داشته باشد. حتی مولوی، با همه ی قدر و منزلتی که در ژرفا و گستره ی اندیشه دارد و با همه ی درجات شگفتی که در معرفت حق به آن دست یازیده است، نتوانسته با اقبال عام روبرو باشد و مثنوی و یا دیوان شمس او، همچون شاهنامه ی فردوسی و گلستان سعدی و دیوان حافظ، به کتاب بالینی توده تبدیل شوند.

2 ـ شعر حافظ همچون پیاز چند لایه است. به همین خاطر، همه می توانند با آن رابطه برقرار کنند و از رود جاری آن، جامی زلال برگیرند. برخی با لایه ی نخستین، برخی با لایه ی دوم، برخی با لایه ی سوم و چهارم و… شعر حافظ ارتباط برقرار می کنند و به ساحت گفت و شنود با حافظ وارد می شوند. برخی هم (گرچه کم شمار) مغز و جانِ شعر و سخن و جهان فرهنگی و معنایی او را در می یابند و با تشرف به آن جهانِ در آمیخته با راز و رمز و سلوک و جذبه و شهود، به آن سرمستی نابی می رسند که وصف و شرح اش را صرفا خودشان که نیوشیده اند و به جان/آگاهی رسیده و در سرمستی غرقه اند، می توانند باز گفت. اصلا یکی از عجایب شگفت شعر و سخن و اندیشه ی حافظ همین چند لایه بودن آن است. و این چند لایگی را شاید بتوان از تاثیرات سخن وحی بر حافظی دانست که به گفته ی خودش قرآن را در چهارده روایت می خوانده، حافظ قرآن بوده و لسان الغیب لقب گرفته است. کلام حضرت حق که در قرآن متجلی است، بطون متعدد دارد و هر کس به فراخور عقل و دانش و سلوک و مجاهده و انس با جهانِ آن می تواند به ساحتی از بطن اول دست یابد. صد البته، راه یافتن به حقیقت بطون قرآن، فقط در صلاحیتِ اهل آن است که حضرات معصومین علیهم السلام هستند.

3 ـ حافظ، حافظ است و خود، مُعرِف خود. خورشیدی است که جز تابیدن و نور افشاندن نمی تواند.
حافظ، حافظ است، جان ات را از رخوت و سستی و دل ات را از بیم های کاهنده می رهاند. پیش ات می راند. در رفتن، شتاب ات می بخشد. تشنگی کام ات را برآورده می سازد. سرمستی و شور و شوق را در جان ات برمی انگیزد. آتشفشان «شدن» را در نهادت بیدار می کند.
حافظ، حافظ است. آگاهیِ در پیوسته به خدا آگاهی را در جام بلورین غزل های ناب به دست ات می دهد. بر زهدِ ریایی و توبه فرمایانِ گریزان از توبه، می تازد و به من و ما حقیقت شریعت را از دلق پوشان شریعت فروش، باز می شناساند. نقاب فریب و نیرنگ را از چهره ی واعظان غیر متعظ بر می گیرد و رسوای شان می سازد. (زهدهای ریایی، محتسب های آلوده دامن و واعظان غیرمتعظ در روزگار ما، چقدر شبیه روایت های شاعرانه و رسوا کننده ی حافظ اند.)
حافظ، حافظ است. دُردانه ی غزل عرفانی. یاقوت عاشقانه ی شورانگیز. گوهر یگانه ی نازک خیالی. الماس خوش تراش شعرهای نابِ هدیه شده از غیب. رندی شورشگر و مصلحت سوز. پریشان مویی ایستاده بر معبر تاریخ با انگشت اشاره ای به سوی معبد عشق و عاشقی. هُدهُدِ پیام آور بهار موعودِ هستی و انسان. روایت گر سَحَرهای وصل و اتحاد. و…
حافظ، حافظ است. شمایل مژده و بشارت و تندیس اردیبهشت. قامت بلند و استوار انسانِ ترازِ فروردین های رُستن و شکفتن.

حافظ، حافظ است. جامعی فشرده از فرهنگ توحیدی و عاشقانه ی ایران زمین.